رجوی ,نشست ,خواهر ,سازمان ,منتقل ,سالن ,خواهر نسرين ,مهوش سپهری ,دنبال زندگی ,زندگی آزاد ,فرقه رجوی ,عراق منتقل کرديم

آقای رجوی از عهده 30 بچه بر نيامد، چگونه می خواهد از عهده يک کشور بر آيد ؟!

منبع: انجمن نجات مرکز اراک| سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۴ چاپ

در پادگان اشرف خراب شده رجوی طبق معمول مشغول کار بوديم. از طريق بلندگوی مقر ابلاغ کردند در سالن غذا خوری جمع شويد از کار دست کشيديم و به طرف سالن رفتيم در سالن جمع شديم ساعتی گذشت زنی بنام فرزانه وارد سالن شد با چهره خندان گفت فکر می کنيد چه خبر شده که اين ساعت از روز شما را جمع کردم کسی خبری نداشت و جوابی نداشتيم به آن بدهيم در ادامه گفت زياد وقت شما را نمی گيرم اگر يادتان باشد در زمان جنگ خليج سازمان بچه ها را به خارجه فرستادیم که مورد اثابت بمباران قرار نگيرند چند سال از رفتن بچه ها به خارج می گذرد و بچه الان بزرگ شده اند به در خواست خودشان آنها را به عراق منتقل کرديم ( منظور فرزانه آنها را با فريب به عراق منتقل کرديم ) در ادامه در اين رابطه برادر با اين بچه ها و بچه های ديگر که قرار است از خارجه به اشرف منتقل شوند هنگ حنيف در اشرف را تاسيس کرد ما هم ناچارا بايستی هورا می کشيديم و شيرينی تاسيس هنگ را در نشست خورديم در پايان نشست فرزانه گفت به احتمال زياد اين بچه ها به مقر ما تردد می کنند و يا برای شام جمعی آنها را دعوت می کنيم شما برای آنها الگو باشيد . طرز فکر و روياهای رجوی مرغ پخته را به خنده می اندازد با 30 يا 50 نفر هنگ تاسيس می شود آيا اين هنگ است يا منگ ؟ مدتی گذشت در نشست يگانی بوديم مسئول نشست گفت نمی دانيد خواهر نسرين ( مهوش سپهری ) از دست اين بچه ها چی می کشد کار به جايی رسيده که برادر خواهر نسرين را مسئول نشست های اين بچه ها گذاشته خواهر نسرين از دست اين ها خواب و خوراک ندارد در کنار مقر تخصصی مقری بود که اين بچه ها را در آن مقر جا داده بودند يکی دو بار برای کارهای تاسيساتی به آن محل رفته بودم رفتار آنها را نگاه می کردم مشخص بود که سر آنها بد جوری کلاه رفته است محفل در ميان آنها مرز نداشت و اکثر مواقع با کادرها که مراقب آنها بودند درگيری لفظی داشتند برای کنترل آنها مهوش سپهری درخواست کادرهای بيشتری کرده بود ولی با اين وجود نمی توانستند آنها را کنترل کنند مهوش سپهری نشستی با ام قديم ها گذاشت و سوتی را در نشست داد و گفت واقعا ما از پس چند تا بچه بر نيامديم در کل پروسه تشکيلاتيم در سازمان اين قدر بهم نريخته بودم . در خواستهايی که می کنند عجيب و غريب است نوار کاست فلان خواننده را می خواهند مجله خارجی می خواهند نشريات سازمان را به آنها می دهيم پاره می کنند چند تا خواهر به مقر آنها تردد می کرد خواهرها منع کردم که ديگه به مقر آنها تردد نکنند من ماندم با اين ها چکار کنم گزارش برای برادر نوشتم که هر چه زودتر آنها را به خارجه بفرستيم تا در آنجا راحت بچرند . با اين وجود رجوی اين کار را نکرد و به زور و فشار بچه ها را نگه داشت با گذشت زمان اين بچه ها که بچه های سازمان به شمار می رفتند آنها را از عراق به آلبانی منتقل کردند ديری نگذشت که به رجوی و سرانش نه گفتند و برای هميشه اردوی رجوی را ترک کردند رجوی ماند و هنگ پوشالی اش . فرقه رجوی را در يابيد که چند تا بچه را نتوانست اداره کند و جالب اين جاست که لقمه گنده تر از دهانش که ايران است را می خواهد بر دارد در اين رابطه بايستی به رجوی و سرانش گفت مواظب باشيد اين لقمه شما را خفه نکند و از طرفی به آقايان جدا شده همان بچه ها تبريک گفت که به دنبال زندگی آزاد خود رفتند به اميد روزی که همه اسيران فرقه رجوی به دنبال زندگی آزاد خود بروند . به اميد آن روز .
فواد بصری

منبع اصلی مطلب : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین
برچسب ها : رجوی ,نشست ,خواهر ,سازمان ,منتقل ,سالن ,خواهر نسرين ,مهوش سپهری ,دنبال زندگی ,زندگی آزاد ,فرقه رجوی ,عراق منتقل کرديم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه :